در استکان من غزلی تازه دم بریز
مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز
هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام
از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز
گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است
در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز
وقتی غرور مرد , غزل توی دست توست
با این سلاح نظم جهان را به هم بریز
بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن
هرچه بت است بشکن و جایش صنم بریز
لطفا اگر کلافه شدی از حضــــــــور من
بر استوای شرجی لبهات سم بریز...!
- امید صباغ نو
+صبح بخیر عزیز دلم
+ عزیزم یهویی ازین شعره خوشم اومد برا خودم نوشتم از طرف تو ;/
+ یهویی ازین عکسه هم خیلی خوشم اومدش گذاشتمش اینجا
+ تقدیم به همه دخترای گل از طرف او
+ امضا : بوس
نظرات شما عزیزان: